خسته از خنده های اجباری

من خستگیم را در دل و دلم را در خنده های اجباری پنهان میکنم

تنهایی 

 

مدتی است اسیر هیاهوی درونم شده ام

ستاره های پریشان دلم روز و شبشان را گم کرده اند

موجهای پرتلاطم تنهایی در اعماق وجودم ارتفاع گرفته اند

ابرهای تیره یدک میکشند بغضهای بی صدایم را

آری اسیر هیاهوی درونم هستم

با زنجیرهایی که هیچوقت بسته نبودند

باز بودن زنجیر اسارت یعنی

 فرار کردن

برای رسیدن به آزادی

اما

فرار آزادی نیست

فرار تنها دویدن به دور اسارت است

پس میمانم با این هیاهو

تا شاید گم شود صدای زنجیرهای خسته

میمانم و  چشمانم را میبندم

  خودم را در بند خلوتم رها میکنم

اکنون

دستانم باز

آسمانم ابری

چشمانم بسته

وقتش رسیده است منت باران بکشم

ببار ای باران

ببار

محمد

یا حق

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 21:0 توسط محمد| |

بازهم دل,آشفتگی های همیشگی را تکرار میکند

آرام آرام بازهم ابری میشود این دل ناآرامم

دوباره باریدن میخواهم

از آن باریدنهای بی بهانه

پس ببار باران

تا خیس شود ورق ورق این خاطرات ترک برداشته

ببارتا صدایت تنهاییم را قلقک دهد

ببار و نوازش کن این خسته تنم را

اما ای دل بارانی

این را بدان

تنهاییم آنقدر دست نیافتنی است که

حتی اگر دریا شوی

بازهم از آن  بالا

یک چاله ی کوچک آبی هستی

پس با احساس ببار

و تنهاییم را جدی بگیر

محمد


یا حق

نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1392ساعت 12:17 توسط محمد| |

کلافه شده ام از این شبهای پر از یلدا

شب که میشود پریشان میشوم

شب که میشود دلتنگی شروع میشود

شب که میشود انگار غمهایم را بیدار میکنند

در میان این همه شب بودن

دلم اسیر یک حس غم آلود شده است

حسی پر از کلافه بودن

حسی پر از احساس بی قراری

شب نشینی میکنم با خودم

میخواهم غرق شوم در اندیشه هایم

اما نمیشود

هرچه میخواهم به اعماق بروم بالاتر میمانم

این بغضهای لعنتی محال است مجال غرق شدن بدهند

روی بغضهایم غلت میخورم

سرگیجه میگیرم

و غمهایم را بالا می آورم

هیچ مسکنی جز سکوت ندارم

پس سکوت میکنم

تا شبهایم خط خطی نشوند

محمد

یا حق

نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 0:26 توسط محمد| |

دلی پر از حرفهای ناگفته

ذهنی خالی از آرزو

دستان بی دست

دردهای گندیده

آشناهای تبر به دست

پهلوی زخمی

صدای گرفته

در پس اینها

مجالی برای فریاد نیست

فرو میبرم این فریاد تلخ را

و تیشه میزنم بر ریشه های پلاسیده

به پرندگان بگویید آسمان ذهنم جای خوبی برای پرواز نیست

اینجا قفلهای ذهنم بدون کلید است

دیوار ذهنم بی رمق شده است

تکیه ندهید

زیر آوار میمانید

محمد

یا حق

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 18:6 توسط محمد| |

 

درگير , خسته  و وامانده

مجالي براي آرامش ندارم

مثل مرده ي متحرك فقط رد پا به جا ميگذارم

سكوتهاي مداوم

شب هاي دلتنگي

همه و همه

به من وابسته شده اند

هر روز شكسته تر ميشوم

دل سوخته تر

غريبتر

بي كستر

تنهاتر

اين چه رسمي است

اي غم كمي انصاف داشته باش

بال و پر شكسته را قدرت پرواز نيست

پس بيهوده سنگ نيندار

دردت را خواهم كشيد

حتي اگر سنگت بزرگتر از دلم باشد

پس سنگ نينداز

 و تنهاییم را نتکان

 محمد

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 11:21 توسط محمد| |

شكسته شده ام در لا به لاي آهنگ غمگين اين زندگي

بدون احساسي براي فردا

بدون خاطرات باراني

هر روز دلم را به بهانه اي ورق ميزنم تا شسته شوم

تا ارام شوم

آرام مثل كودكي

حالا كه بزرگ شده ايم دلتنگيم

اي كودكي سا يه ات را بفرست

اينجا آفتاب ما سايه ندارد

اينجا احساس , بوي گم شدن ميدهد

اينجا باران بوي سنگ و سيمان ميدهد

من بوي خاك باران خورده را ميخاهم

کاش میدانستیم رویای بزرگ شدن خوب نبود

پس

سايه ات را بفرست

محمد

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:24 توسط محمد| |

Kids Fly Alone

سالهاست بر كمر ميكشم غرور درون خورم را

بدون مجالي براي آرميدن

بدون شانه هايي كه چشمانم را كوك كند

تا خالي شوم

اما نمي شود

مدتهاست پرم ميشوم از تهي بودنها

مانند بادكنكهاي پريشان

ولي اين جا در شهر من

باد كنكها را رها ميكنم

اما پرواز نمي كنند

دل كه پر شد از تهي بودن

پرواز برايش معنايي ندارد

پس مينشينم با بادكنكهايم

و خودم را خاكي ميكنم

پرواز را بايد خاكي بود

آن بالا مالكي دارد

او خريدار خاكيهاست

محمد

یا حق

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 15:0 توسط محمد| |


آخرين مطالب
» خودم را در بند خلوتم رها میکنم
» خاطرات ترک برداشته
» سکوت میکنم تا شبهایم خط خطی نشوند
» دیوار ذهنم بی رمق شده است
» بال و پر شكسته را قدرت پرواز نيست
» سايه ات را بفرست
» پرواز را بايد خاكي بود
» تن خسته را شلاق روا نیست
» دلم با طعنه می خندد
» سکوتم چکه میکند

Design By : RoozGozar.com