وقتی دنیا برایم یک نیمکت یکنفره می شود
وقتی حسی بارانی درگیرم می کند
وقتی هر قطره ی باران چشمانم را خیره می کند
وقتی صدای باران با روانم بازی می کند
وقتی اشکهایم را زیر باران گم میکنم
وقتی بوی باران پریشانم می کند
وقتی دنیا برایم یک نیمکت یکنفره می شود
وقتی میفهمم هیچ خیابانی تحمل قدمهای خسته ام را ندارد
تازه متوجه میشوم تنهاتر از همیشه هستم
ای کاش این هوا به جای این همه بغض
چیزی برای گفتن داشت
اما
فقط طعنه میزند این هوای دلگیر
دو نفره بودنش را به رخم میکشد
تقصیر من چیست که در این دنیای به این شلوغی
هیچ وقت
هیچ کجا
هیچ کسی
برایم نهالی نکاشته است
محمد
یا حق![]()



==================